حرف های خودمونی

مهنازجونم💖💞💝💖💞💝
دوستت دارم همیشه 💖👄💋💖

دلتنگت شدم عزیزدلم 😘👄💋😍💋👄💖

دوستتون دارم خانومم عزیزدلم عشقم جیگرم💖💞💝💖💞💝

همیشه عزیزید. 💖💞💝💖💞💝
همیشه دوستت داشتم دوستت دارم دوستت خواهم داشت💖💞💝💖💞💝

مراقب خودت و خانومم باش عزیز دلم💖💞💝💖💞💝

همیشه مال منی فقط مال محمد

 

نه آشنا، نه یک فامیل نه یک دوست....

 

همیشه منتظرتم

عزیز دلم، سلام.

عزیز دلم، سلام.
روزهای بدون تو یکی پس از دیگری سپری می شوند و روزی نیست که به تو فکر نکنم. هر روز خاطرات روزهای قشنگِ با تو بودن را با خودم مرور می کنم. چه شاد باشم و چه غمگین، یاد تو همیشه حالم را بهتر می کند هر چند با قطره اشکی در گوشه چشم! دیشب به رسم اینروزها -که پر از دلتنگی ست- خاطرات خوب با تو بودن را مرور می کردم.
خاطره اولین دیدارمان در آن عصر بهاری و به تمام دقایق و لحظاتی که آن دره زیبا را دست در دست هم طی می کردیم و راه ناهمواری که هرچه پیش میرفتیم نزدیک و نزدیک‌ترمان می کرد. به آن غروب دل انگیز که برای اولین بار دست های مهربانت را در دست من گذاشتی و شانه به شانه هم جاده را طی می کردیم و من به راستی قشنگ ترین حس دنیا را تجربه می کردم دربه یاد ماندنی ترین غروب دنیا. راستش را بخواهی بودن تو در کنارم مثل یک رویا بود چرا که تو خوب بودی.. زیبا  و خواستنی.
در تاریکی گرگ و میش هوا وقتی برای اولین بار تو را در آغوش گرفتم آرامش را با تمام وجودم حس کردم... و آغوشی که امن ترین آغوش دنیا شد برایم. که تو، نه فقط آغوشت بلکه تمام وجودت سرشار از آرامش بود.
دلم برای خیلی روزها و خیلی دقایق تنگ شده. روزهای با تو بودن، روزها و ساعت های انتظار و بالاخره موعد قرار و دقایقی که چشم به کوچه می دوختم تا آمدن تو را از دور تماشا کنم. روزی که با تو آغاز می شد و صبحی که تو به آن نور می پاشیدی. می دانی، اصلا تو انگارآمده بودی که به زندگی ام نور بپاشی... دلم برات تنگ شده...

بهترینم! تکرار نشدنی ترین خاطره خوب زندگی!

این روزها نیستی در کنارم اما در دنج ترین و امن ترین گوشه قلبم خانه ای داری به وسعت تمام  آرزوهای قشنگ دنیا و به پاکی آب چشمه سارها. خوشبختی تو نهایت آرزوی من است.

دوستت دارم تا همیشه.

قلبم از دوری تو....

خیال نکن....

به بودنت ادامه بده

میان خاطرات بى شمارمان

اى آشنا!

به بودنت ادامه بده

از اولین آغوش

هزار شب هم که بگذرد

باز ستاره بى قرار وُ

مهتاب بى قرار وُ

این دل بى قرار است...

همیشه منتظرت هستم

خیال می کنم پشت در ایستاده ای و در میزنی
اینقدر این در کهنه را باز و بسته کرده ام که لولایش شکسته است
لولای شکسته در را عوض میکنم
انگار کسی در میزند
در را باز می کنم و در خیالم تو را می بینم که پشت در ایستاده ای
می گویم :
بانو خوش آمدی
ولی تو نیستی
پشت در تنهاییست
در را می بندم و باز دوباره باز میکنم
ولی هنوز هم نیستی
اینقدر باز میکنم و می بندم که لولای در دوباره می شکند
کاش می آمدی
می دانم چشم خسته ام بسته خواهد شد
قلبم خسته ام خواهد ایستاد
ولی تو نخواهی آمد
بانو
بانو
بانو جان
تا آخر عمر فقط همین خواهد بود
من و در و لولای شکسته
و حسرت دیدار تو
فقط همین

به تو که می رسم....